ارائه مدل سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر با میانجی گری هوش اخلاقی در مربیان فوتبال کشور عراق
هدف پژوهش حاضر ارائه مدل رابطه سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر با میانجیگری هوش اخلاقی در مربیان فوتبال کشور عراق بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی ـ همبستگی بود که با رویکرد پیمایشی و مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری پژوهش، مربیان فوتبال کشور عراق و اعضای مرتبط با مجمع مربیان فوتبال بود که تعداد آنان ۳۳۶ نفر گزارش شد. بر اساس جدول کرجسی و مورگان، ۱۷۹ نفر به روش تصادفی ساده بهعنوان نمونه آماری انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه سبک رهبری بر مبنای الگوی رهبری موقعیتی هرسی، بلانچارد و ناتمایر، پرسشنامه نگرش نسبت به تغییر و پرسشنامه هوش اخلاقی استفاده شد. روایی ابزارها از طریق روایی محتوایی، روایی همگرا و واگرا و پایایی آنها با آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید گردید. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و Smart PLS تحلیل شدند. یافتهها نشان داد سبک رهبری با هوش اخلاقی مربیان فوتبال عراق رابطه مثبت و معنادار دارد. همچنین هوش اخلاقی با نگرش نسبت به تغییر رابطه مثبت و معناداری نشان داد. نتایج آزمون میانجیگری نیز نقش میانجی هوش اخلاقی را در رابطه میان سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر تأیید کرد. شاخصهای برازش مدل، از جمله مقدار GOF برابر با ۰/۶۶۰، بیانگر برازش مطلوب مدل بود. در نتیجه، تقویت سبکهای رهبری کارآمد همراه با ارتقای هوش اخلاقی میتواند با نگرش مثبتتر مربیان فوتبال نسبت به تغییر همراه باشد.
تأثیر مداخلات رواندرمانی خانوادهمحور بر بهبود عملکرد یادگیری ذهنی کودکان مبتلا به اختلالات روانی بستری در بیمارستانتأثیر مداخلات رواندرمانی خانوادهمحور بر بهبود عملکرد یادگیری ذهنی کودکان مبتلا به اختلالات روانی بستری در بیمارستان
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر مداخلات رواندرمانی خانوادهمحور بر بهبود عملکرد یادگیری ذهنی و کاهش آشفتگی روانی کودکان مبتلا به اختلالات روانی بستری در بیمارستان بود. روش پژوهش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کودکان زیر ۱۰ سال مبتلا به اختلالات یادگیری و دارای آشفتگی روانی بود که در سال ۱۴۰۴ در بیمارستانهای دولتی شهر تهران بستری بودند. از میان افراد غربالشده، ۳۰ کودک واجد ملاکهای ورود انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه ۱۵ نفر، جایگزین شدند. گروه آزمایش طی هشت جلسه ۴۵ دقیقهای در برنامه رواندرمانی خانوادهمحور شرکت کرد و گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اختلالات یادگیری کلورادو و مقیاس اثر رویداد بازنگریشده بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس تکمتغیره تحلیل شدند. نتایج نشان داد که پس از کنترل اثر پیشآزمون، مداخله خانوادهمحور اثر معناداری بر کاهش آشفتگی روانی داشت (۵۳٫۶۳F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫۹۸ η² =). همچنین اثر مداخله بر کاهش اختلال در خواندن معنادار بود(10٫82F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫29 η² =). در مؤلفه مشکلات فضایی نیز تفاوت دو گروه معنادار گزارش شد (16٫۶4F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫38 η² =). افزون بر این، مداخله بر کاهش مشکل در حساب کردن اثر معنادار داشت. (17٫78F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫39 η² =). بر اساس یافتهها، رواندرمانی خانوادهمحور میتواند بهعنوان رویکردی مکمل برای کاهش آشفتگی روانی و بهبود برخی مؤلفههای یادگیری ذهنی در کودکان بستری مورد استفاده قرار گیرد.
واکاوی رفتارهای مربیان در پیوند بین جو انگیزشی و رضایت از عملکرد ورزشکاران تنیس روی میز
هدف پژوهش حاضر واکاوی رفتارهای مربیان در پیوند بین جو انگیزشی و رضایت از عملکرد ورزشکاران تنیس روی میز بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و طرح پدیدارشناسی انجام شد. مشارکتکنندگان شامل هفت مربی تنیس روی میز و ۲۵ بازیکن در حال پرورش بودند که با روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند. دامنه سنی بازیکنان ۱۴ تا ۱۸ سال و دامنه سنی مربیان ۳۰ تا ۴۰ سال بود. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری، بهصورت کلمهبهکلمه پیادهسازی و با رویکرد تحلیل مضمون بازتابی تحلیل شدند. برای افزایش استحکام روششناختی، بازخوانی مکرر متن مصاحبهها، کدگذاری خطبهخط، مقایسه مستمر کدها، یادداشتنویسی تحلیلی و بازبینی مضامین انجام شد. یافتهها نشان داد که تجربه زیسته مربیان در پنج مقوله فراگیر شامل فلسفه مربیگری، رفتار حمایت اجتماعی، سبک رهبری، جو انگیزشی و هدفگزینی قابل سازماندهی است. همچنین تجربه زیسته بازیکنان در چهار مقوله فراگیر شامل ادراک از فلسفه مربیگری، جو عملکردی، جو مهارتی و هدفگزینی استخراج شد. نتایج نشان میدهد که رفتار مربیان از طریق نوع بازخورد، شیوه رهبری، کیفیت حمایت اجتماعی و نحوه هدفگذاری میتواند ادراک ورزشکاران از جو انگیزشی، انگیزش درونی، تجربه رضایت از عملکرد و مسیر رشد ورزشی آنان را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، آموزش مربیان در زمینه رفتارهای حمایتگر، هدفگذاری تسلطمحور و ایجاد فضای ارتباطی ایمن میتواند به بهبود کیفیت تمرین و رضایت عملکردی ورزشکاران نوجوان کمک کند.
تأثیر یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی بر خلاقیت هیجانی دانشآموزان دبیرستانی
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی بر خلاقیت هیجانی دانشآموزان دبیرستانی بود. این پژوهش از نظر روش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان پسر دوره دبیرستان بود که در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ مشغول به تحصیل بودند. پس از غربالگری اولیه با مقیاس خلاقیت هیجانی، ۳۰ دانشآموز که نمره پایینتری در خلاقیت هیجانی کسب کرده بودند، انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه ۱۵ نفر، جایگزین شدند. گروه آزمایش طی هشت جلسه ۹۰ دقیقهای در برنامه یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی شرکت کرد، در حالی که گروه کنترل در این دوره مداخلهای دریافت نکرد. ابزار پژوهش، مقیاس خلاقیت هیجانی آوریل بود و دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تکمتغیری تحلیل شدند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که پس از کنترل اثر نمرات پیشآزمون، بین دو گروه در ترکیب خطی مؤلفههای خلاقیت هیجانی تفاوت معناداری وجود دارد؛ بهگونهای که آزمون اثر پیلایی برای متغیر گروه برابر با ۰٫۷۴۶ بود و مقدار ۳۷٫۳۳ F =، ۰٫۰۰۱ p = و اندازه اثر ۰٫۷۴۶ گزارش شد. نتایج تحلیلهای تکمتغیری نیز نشان داد که یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی اثر معناداری بر افزایش مؤلفه نوآوری دارد؛ بهطوری که میانگین تعدیلشده نوآوری در گروه آزمایش ۸۶٫۲۴ و در گروه کنترل ۷۰٫۰۵ بود و اثر گروه از نظر آماری معنادار شد، ۵۰٫۶۶F =، ۰٫۰۰۱ p = ، ۰٫۶۶۴. η² = همچنین، در مؤلفه اثربخشی/اصالت، میانگین تعدیلشده گروه آزمایش ۱۰۰٫۳۱ و گروه کنترل ۸۲٫۴۴ بود و تفاوت دو گروه معنادار گزارش شد، ۴۵٫۱۶ F =، ۰٫۰۰۱ p = ، ۰٫۶۳۸. η² = براساس یافتهها، استفاده هدفمند و اخلاقی از ابزارهای هوش مصنوعی میتواند بهعنوان رویکردی نوین برای تقویت جنبههای خلاقانه و هیجانی یادگیری در دانشآموزان مورد توجه قرار گیرد. با این حال، به دلیل حجم نمونه محدود، استفاده از ابزار خودگزارشی و نبود مرحله پیگیری، نتایج باید با احتیاط تفسیر شوند.
اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت (CFT) بر بهبود عزت نفس و کاهش احساس شرم در زنان دارای اضطراب اجتماعی
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت (CFT) بر بهبود عزت نفس و کاهش احساس شرم در زنان دارای اضطراب اجتماعی بود. روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل زنان دارای نشانگان اضطراب اجتماعی بود و ۴۰ نفر واجد ملاکهای ورود بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش در هشت جلسه ۶۰ دقیقهای درمان متمرکز بر شفقت شرکت کرد و گروه کنترل در این مدت مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس عزت نفس روزنبرگ، پرسشنامه اضطراب اجتماعی کانر و همکاران و مقیاس حالت شرم و احساس گناه بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس در نرمافزار SPSS نسخه ۲۴ تحلیل شدند. نتایج نشان داد درمان متمرکز بر شفقت باعث کاهش معنادار احساس شرم، کاهش معنادار اضطراب اجتماعی و افزایش معنادار عزت نفس در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. اندازه اثر برای احساس شرم، اضطراب اجتماعی و عزت نفس بهترتیب ۰٫۳۹، ۰٫۴۰ و ۰٫۳۷ گزارش شد. بر این اساس، درمان متمرکز بر شفقت میتواند با کاهش خودانتقادی، تقویت خودمهربانی و افزایش پذیرش هیجانی، در بهبود مؤلفههای روانشناختی زنان دارای اضطراب اجتماعی نقش مؤثری داشته باشد.
رابطه استفاده مداوم از شبکههای اجتماعی با عملکرد حافظه فعال و ذهنآگاهی در جوانان
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه استفاده مداوم از شبکههای اجتماعی با عملکرد حافظه فعال و ذهنآگاهی در جوانان بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی-همبستگی و مقطعی بود. جامعه آماری شامل کاربران فعال شبکههای اجتماعی در دامنه سنی ۱۸ تا ۳۰ سال بود و ۳۸۴ نفر بر اساس فرمول کوکران و با رعایت معیارهای ورود و خروج وارد مطالعه شدند. برای گردآوری دادهها از تکلیف n-back برای سنجش حافظه فعال، پرسشنامه مهارتهای ذهنآگاهی کنتاکی و پرسشنامه محققساخته استفاده مداوم از شبکههای اجتماعی استفاده شد. پایایی پرسشنامه محققساخته با ضریب آلفای کرونباخ ۰٫۷۳ قابل قبول بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمون همبستگی پیرسون تحلیل شدند. یافتهها نشان داد شدت و حجم استفاده از شبکههای اجتماعی با حافظه فعال (r = −0.40, p < .001) و ذهنآگاهی (r = −0.27, p < .001) رابطه منفی و معنادار دارد. الگوی استفاده و نوع فعالیت نیز با حافظه فعال (r = −0.30, p < .001) و ذهنآگاهی (r = −0.26, p < .001) رابطه منفی نشان داد. همچنین، وابستگی رفتاری و استفاده اجباری با حافظه فعال (r = −0.34, p < .001) و ذهنآگاهی (r = −0.30, p < .001) همبستگی منفی و معنادار داشت. در مجموع، نتایج نشان میدهد که استفاده گسترده، پراکنده و اجباری از شبکههای اجتماعی میتواند با کاهش کارایی حافظه فعال و کاهش توجه آگاهانه به تجربههای لحظه حال همراه باشد. بر این اساس، آموزش سواد رسانهای، مدیریت اعلانها، محدودسازی استفاده غیرهدفمند و تقویت مهارتهای ذهنآگاهی میتواند در حفظ سلامت شناختی و روانشناختی جوانان نقش داشته باشد.
مقایسه اثربخشی روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و درمان شناختی- رفتاری در بیماران مبتلا به افسردگی مقاوم به درمان
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و درمان شناختی- رفتاری در بیماران مبتلا به افسردگی مقاوم به درمان می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر همه بیماران بزرگسال مراجعه کننده به کلینیک های روان پزشکی شهر تهران هستند که حداقل دو دوره درمان دارویی استاندارد برای افسردگی دریافت کرده اند و همچنان علائم افسردگی دارند. تعداد 60 نفر بعنوان نمونه بصورت هدفمند انتخاب و در 3 گروه روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان شناختی- رفتاری و کنترل به تعداد مساوی و بصورت تصادفی قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه افسردگی بک ویرایش دوم (BDI-II) می باشد. هر یک از افراد گروه آزمایش مورد روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی- رفتاری قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل یافته ها نشان می دهد که روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی- رفتاری بر کاهش افسردگی مقاوم به درمان موثر است. بین روش های درمانی شناختی- رفتاری و روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد تفاوت معناداری وجود ندارد. همچنین روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد در زنان بیش از مردان بر کاهش افسردگی مقاوم به درمان موثر است.
بررسی ناهنجاریهای بدنی دانشآموزان دختر و پسر مقطع متوسطه دوره دوم منطقه 12 شهر تهران
ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱﻫﺎﻱ بدنیﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ دختر و ﭘﺴر ﻣﻘﻃﻊ متوسطه دوره دوم منطقه 12 شهر تهران بود. ﭘﮋﻭﻫﺶ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﺗﻮﺻﻴﻔﻲ ﻭ ﻣﻘﻄﻌﻲ بود. در این تحقیق ﺗﻌﺪﺍﺩ 200 ﺁﺯﻣﻮﺩﻧﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ شرکت داشتند، ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺷﻪﺍﻱ ـ ﺗﺼﺎﺩﻓﻲ ﻭ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ انتخاب شدند. ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺻﻔﺤﻪﻱ ﺷﻄﺮﻧﺠﻲ ﻭ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﻧﻴﻮﻳﻮﺭﻙ، ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻗﺎﻣﺘﻲ ﺁﺯﻣﻮﺩﻧﻲﻫﺎ ﺍﺯ ﺳﻪ ﻧﻤﺎﻱﺟﺎﻧﺒﻲ، ﺧﻠﻔﻲ ﻭﻗﺪﺍﻣﻲ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﺷﺪ. ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ 50 ﺩﺭﺻﺪ ﭘﺴﺮﺍﻥ و ۷۰ درصد دختران ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱ ﻗﺎﻣﺘﻲ بودند. ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺷﻴﻮﻉ ﺍﺳﻜﻮﻟﻴﻮز در پسران ﺷﺎﻳﻊﺗﺮ بود. ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﻲ ﺷﺎﻧﻪ، ﻛﻴﻔﻮﺯ، ﻟﻮﺭﺩﻭﺯ، ﺯﺍﻧﻮﻱ ﺿﺮﺑﺪﺭﻱ، ﺯﺍﻧﻮﻱ ﭘﺮﺍﻧﺘﺰﻱ، ﻛﻒ ﭘﺎﻱ ﺻﺎﻑ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺴﺖ ﻛﺞ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺷﺎﻳﻊﺗﺮ بود. ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲﻫﺎ ﺑﻴﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ 01/۰P ﻣﻌﻨﻲﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ. ﻫﻢﭼﻨﻴﻦ ﺑﻴﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﻼ ﺑﻪ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱﻫﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺸﺖ ﺻﺎﻑ ﻭ ﻋﺎﺭﺿﻪ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺟﻠﻮ، ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻣﻌﻨﻲﺩﺍﺭﻱ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻧﺸﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻉ ﺑﺎﻻﻱ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱﻫﺎﻱ ﻗﺎﻣﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ، ﺗﻮﺟﻪ ﺟﺪﻱ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩﻥ ﺯﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻱ ﻻﺯﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺻﻼﺡ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱﻫﺎ ﺿﺮﻭﺭﻱﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ.
دربارهی مجله
نشریه طول عمر هدف دارد درک علمی و کاربرد عملی استراتژیهای تمدید طول عمر و بهبود کیفیت زندگی انسان را ارتقا دهد. با انتشار تحقیقات دقیق و تحت داوری همتا، این نشریه تلاش میکند به یک پلتفرم پیشرو برای انتقال دانش در حوزههای علمی پایه، تحقیقات بالینی، بهداشت عمومی و علوم اجتماعی تبدیل شود. نشریه طول عمر به ترویج همکاریهای بین رشتهای و نوآوری برای مقابله با پیچیدگیهای پیر شدن و ترویج زندگی سالم در طول عمر متعهد است.

