مقایسه اثربخشی دو رویکرد بازی مشارکتی و رقابتی بر تبحر حرکتی و خودکارآمدی کودکان مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی دو رویکرد بازیهای مشارکتی و رقابتی بر خودکارآمدی و تبحر حرکتی کودکان دارای نشانههای اختلال هماهنگی رشدی انجام شد. روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر ۹ تا ۱۲ ساله شهرستان خوی در سال تحصیلی ۱۴۰۱–۱۴۰۰ بود. ابتدا غربالگری اولیه با پرسشنامه DCDQ-07 و سپس تأیید عملکرد حرکتی پایین با آزمون MABC-2 انجام شد؛ همچنین بر اساس گزارش والدین و پرونده مدرسه، وجود اختلالات عصبی آشکار، ناتوانی ذهنی و مشکلات شدید بینایی یا پزشکی به عنوان ملاکهای خروج در نظر گرفته شد. از میان افراد واجد شرایط، ۳۶ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه بازیهای مشارکتی، بازیهای رقابتی و گواه قرار گرفتند. گروههای آزمایش طی ۲۴ جلسه ۴۵ دقیقهای، سه جلسه در هفته، برنامه بازیهای مشارکتی یا رقابتی را دریافت کردند و گروه گواه فقط برنامه معمول تربیت بدنی مدرسه را ادامه داد. ابزارهای پژوهش شامل MABC-2 برای غربالگری/تأیید مشکل حرکتی، فرم کوتاه BOT-2 برای سنجش تبحر حرکتی و مقیاس خودکارآمدی کودکان ویلر و لَد بود. دادهها با تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی LSD تحلیل شدند. نتایج نشان داد هر دو رویکرد بازیمحور نسبت به گروه گواه موجب بهبود معنادار خودکارآمدی و تبحر حرکتی شدند، اما بازیهای مشارکتی اثر بیشتری نسبت به بازیهای رقابتی داشتند. این یافتهها نشان میدهد بازیهای مشارکتی میتوانند به عنوان رویکردی کمهزینه و مدرسهمحور برای ارتقای عملکرد حرکتی و باور کارآمدی کودکان دارای نشانههای DCD استفاده شوند؛ با این حال، به دلیل نبود مرحله پیگیری و حجم نمونه محدود، درباره پایداری بلندمدت اثرها باید با احتیاط داوری کرد.
نقش تمرینات ریتمیک بادی پرکاشن بر لذتمندی از فعالیت بدنی و کارکرد اجرایی در کودکان با کم توانی ذهنی
این مطالعه با هدف بررسي نقش تمرینات ریتمیک بادی پرکاشن بر لذتمندی از فعالیت بدنی و کارکرد اجرایی در کودکان با کم توانی ذهنی انجام شد. روش پژوهش حاضر نيمه تجربي بود که با طرح پيش آزمون- پس آزمون در دو گروه کنترل و تجربی اجرا شد. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانش آموزان دختر 10 تا 12 ساله با کم توانی ذهنی آموزش پذیر، مشغول به تحصیل در مدارس استثنایی ابتدایی شهر دزفول در سال تحصیلی 1403-1402 تشکیل دادند. از بین آنها تعداد 26 دانشآموز به صورت هدفمند و طبق معیارهای ورود به تحقیق انتخاب و به صورت تصادفي در دو گروه 13 نفری تجربي و گواه قرار گرفتند. به منظور ارزیابي لذتمندی از فعالیت بدنی، از پرسشنامه مور و همکاران (2009) و برای ارزیابي کارکردهای اجرایی از آزمون برج لندن استفاده شد. ابتدا از همه شرکت کنندگان پیش آزمون به عمل آمد. برنامه تمرینی گروه تجربی شامل 6 هفته سه جلسهای (مجموعا 18 جلسه) و 45 دقیقه تمرین در هر جلسه بود که در سالن ژیمناستیک و با رعایت تمام پروتکلهای بهداشتی و نظارت دقیق محقق انجام شد. در این مدت گروه کنترل برنامه عادی روزمره خود را دنبال کردند و در پایان از همه شرکت کنندگان پس آزمون به عمل آمد. تمرینات در سالن ژیمناستیک با رعایت کامل پروتکلهای بهداشتی و با نظارت کامل محقق انجام گرفت. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس در سطح معناداری 05/ 0 و با نرمافزار SPSS نسخه 27 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که برنامه تمریني بادی پرکاشن باعث بهبود کارکردهای اجرایی (01/0>p) و ارتقا سطح لذتمندی از فعالیت بدنی (01/0>p) در کودکان با کم توانی ذهنی شد. به طور کلی بر اساس یافتههای پژوهش میتوان نتیجه گرفت که، تمرینات بادی پرکاشن نقش موثری در بهبود بر لذت از فعالیت بدنی و کارکرد اجرایی کودکان با کم توانی ذهنی دارد و میتواند در مداخلات ورزشی و برنامههای تمرینی و توانبخشی این افراد مورد استفاده قرار گیرد.
اثر تمرینات ثبات عصبی عضلانی پویا با رویکرد توانبخشی از راه دور بر تغییرات وزن و انعطافپذیری زنان سالمند چاق
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر تمرینات ثبات عصبی عضلانی پویا با رویکرد توانبخشی از راه دور بر تغییرات وزن و انعطافپذیری زنان سالمند چاق انجام شد.
روششناسی: این پژوهش از نوع نیمهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل زنان سالمند دارای اضافهوزن و چاق ساکن شهر مشهد در دامنه سنی ۶۰ تا ۷۵ سال بود. نمونه تحقیق شامل ۳۰ نفر با شاخص توده بدنی بالاتر از ۲۵ کیلوگرم بر مترمربع بود که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و پس از غربالگری به صورت تصادفی ساده در دو گروه تجربی (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) تخصیص داده شدند. گروه تجربی به مدت شش هفته و هر هفته سه جلسه، پروتکل تمرینات ثبات عصبی عضلانی پویا را با آموزش اولیه حضوری و پیگیری از راه دور دریافت کرد. متغیرهای وزن، شاخص توده بدنی و انعطافپذیری بالاتنه و پایینتنه در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون اندازهگیری شدند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل کوواریانس با کنترل مقدار پیشآزمون در سطح معنیداری ۰۵/۰ استفاده شد.
یافتهها: نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد که بین دو گروه تجربی و کنترل برای وزن و شاخص توده بدنی (۰۰۱/0=P) اختلاف معنیداری وجود داشت. همچنین برای انعطافپذیری بالاتنه اندام راست و چپ (۰۰۱/0=P) و انعطافپذیری پایینتنه اندام چپ و راست (۰۰۱/0=P) نیز اختلاف معنیداری بین دو گروه مشاهده شد.
نتیجهگیری: شش هفته تمرینات ثبات عصبی عضلانی پویا با رویکرد توانبخشی از راه دور میتواند با کاهش وزن و شاخص توده بدنی و همچنین بهبود انعطافپذیری بالاتنه و پایینتنه در زنان سالمند دارای اضافهوزن و چاق همراه باشد. با توجه به حجم نمونه محدود، نبود پیگیری بلندمدت و کنترل نشدن کامل رژیم غذایی و فعالیتهای خارج از برنامه، تعمیم بالینی نتایج باید با احتیاط انجام شود.
بازآرایی زیستانرژی میتوکندری در دیابت نوع ۲: تحلیل تطبیقی اثر تمرینات هوازی تداومی و تناوبی بر محور بیوژنز میتوکندری (PGC-1α/TFAM) و همئوستاز فیوژن-فیسیون میتوکندری (MFN1/DRP1) در عضله اسکلتی رتهای دیابتی
اختلال عملکرد میتوکندری در دیابت نوع ۲، یکی از سازوکارهای مهم کاهش ظرفیت متابولیکی عضله اسکلتی است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثر تمرینات هوازی تداومی و تناوبی بر محور بیوژنز میتوکندری شامل PGC-1α و TFAM و بر تعادل فیوژن-فیسیون میتوکندری شامل MFN1 و DRP1 در عضله گاستروکنمیوس رتهای دیابتی انجام شد. در این مطالعه تجربی، رتهای نر ویستار پس از سازگاری محیطی به شش گروه کنترل سالم، سالم + تمرین تداومی، سالم + تمرین تناوبی، کنترل دیابتی، دیابتی + تمرین تداومی و دیابتی + تمرین تناوبی تقسیم شدند (n = 8 در هر گروه). دیابت با رژیم غذایی پرچرب و تزریق درونصفاقی استرپتوزوتوسین القا شد. تمرینات به مدت هشت هفته و پنج جلسه در هفته اجرا شدند. پس از پایان مداخله، عضله گاستروکنمیوس استخراج شد و بیان نسبی ژنهای PGC-1α، TFAM، MFN1 و DRP1 با روش qRT-PCR و محاسبه فرمول ۲ به توان منفی ΔΔCt تحلیل گردید. دیابت نوع ۲ با کاهش بیان PGC-1α، TFAM و MFN1 و افزایش DRP1 همراه بود. هر دو مداخله تمرینی شاخصهای میتوکندریایی را بهبود دادند. تمرین تناوبی افزایش برجستهتری در PGC-1α و TFAM ایجاد کرد؛ در حالی که تمرین تداومی اثر مشخصتری بر تعدیل الگوی MFN1 و DRP1 نشان داد. یافتهها نشان میدهد که ساختار شدت تمرین میتواند مسیرهای متفاوتی از سازگاری میتوکندریایی را در عضله اسکلتی دیابتی فعال کند. با وجود این، به دلیل ماهیت حیوانی مطالعه و نبود برخی جزئیات فنی qRT-PCR در نسخه اولیه، تفسیر کاربردی نتایج باید با احتیاط و پس از تکمیل گزارش روششناسی انجام شود.
مقایسه اثر تمرینات مقاومتی و هوازی بر بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضله اسکلتی موشهای مبتلا به دیابت نوع ۲
دیابت نوع ۲ یکی از اختلالات متابولیکی شایع است که با کاهش حساسیت به انسولین و تغییر در پاسخ مولکولی عضله اسکلتی همراه میشود. محور IRS-1/PIK3R1/Akt از مسیرهای مهم مرتبط با پاسخ انسولینی عضله اسکلتی است و تغییر در بیان ژنهای این محور میتواند بخشی از سازگاری یا اختلال مولکولی عضله را در شرایط دیابتی نشان دهد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثر تمرینات هوازی و مقاومتی بر بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضله اسکلتی موشهای مبتلا به دیابت نوع ۲ بود. این مطالعه بهصورت تجربی آزمایشگاهی بر روی ۴۰ سر موش نر C57BL/6 انجام شد. حیوانات بهصورت تصادفی در چهار گروه کنترل سالم، کنترل دیابتی، دیابتی همراه با تمرین هوازی و دیابتی همراه با تمرین مقاومتی قرار گرفتند. دیابت نوع ۲ با رژیم پرچرب و تزریق دوز پایین استرپتوزوتوسین القا شد. برنامههای تمرینی به مدت ۸ هفته و ۵ جلسه در هفته اجرا شدند. بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضلات Soleus و EDL با روش Real-Time PCR اندازهگیری شد و دادهها با روش 2^-ΔΔCt نسبت به گروه کنترل سالم بهعنوان کالیبراتور گزارش شدند. تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته دوطرفه و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام شد. نتایج نشان داد دیابت نوع ۲ با کاهش بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در هر دو عضله همراه بود. هر دو مداخله تمرینی بیان این ژنها را نسبت به گروه کنترل دیابتی افزایش دادند؛ با این حال، الگوی پاسخ ژنی در دو نوع تمرین یکسان نبود. بیان IRS-1 در گروه تمرین مقاومتی بیشتر بود، درحالیکه PIK3R1 و Akt در گروه تمرین هوازی مقادیر بالاتری نشان دادند. همچنین اثر گروه، اثر عضله و اثر متقابل گروه و عضله برای هر سه ژن معنیدار بود. بهطور کلی، تمرینات هوازی و مقاومتی با الگوهای متفاوتی از تغییر بیان ژنهای مرتبط با محور IRS-1/PIK3R1/Akt در عضله اسکلتی دیابتی همراه بودند.
شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی در فوتبال کشور عراق
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه چاپی ـ دیجیتال بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی فوتبال در کشور عراق انجام شد. این مطالعه در پی ارائه الگویی مفهومی برای بازآفرینی نقش رسانههای چاپی در بازاریابی فوتبال و تبیین پیوند آنها با فناوریهای نوین بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و بر اساس نظریه دادهبنیاد انجام شد. جامعه پژوهش شامل مدیران رسانههای ورزشی، روزنامهنگاران ورزشی، سردبیران بخش فوتبال، مسئولان بازاریابی باشگاهها، مربیان فوتبال و حامیان مالی فعال در رسانههای چاپی ورزشی عراق بود. نمونه پژوهش را ۱۶ نفر از خبرگان این حوزه تشکیل دادند که بهصورت هدفمند انتخاب شدند. دادههای اصلی با مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری شد و منابع صرفاً برای چارچوب نظری بررسی شدند. تحلیل دادهها بر اساس رویکرد اشتراوس و کوربین و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. در فرایند تحلیل، ۱۲۶ کد باز اولیه، ۲۸ کد محوری و ۶ مقوله اصلی استخراج شد. مقولههای اصلی شامل شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها و پیامدها بود. پدیده محوری پژوهش، بازآفرینی بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی فوتبال در الگوی چاپی ـ دیجیتال شناسایی شد. راهبردهای اصلی شامل راهاندازی نسخه دیجیتال مکمل، طراحی بستههای تبلیغاتی ترکیبی، افزایش تعامل با هواداران، آموزش مدیران و کارکنان رسانهای، تولید محتوای اختصاصی و تقویت همکاری میان رسانه، باشگاه و حامی مالی بود. یافتههای خبرگان نشان داد که رسانههای چاپی ورزشی فوتبال عراق برای حفظ جایگاه خود باید از الگوی سنتی فاصله گرفته و به سمت الگویی ترکیبی، تعاملی و مبتنی بر فناوری حرکت کنند.
تدوین الگوی پارادایمی بازاریابی سلبریتیهای ورزشی در شبکههای اجتماعی
هدف: پژوهش با هدف تدوین الگوی بازاریابی سلبریتیهای ورزشی در شبکههای اجتماعی انجام شد. روش پژوهش از نوع کیفی با ماهیت اکتشافی بوده و با راهبرد نظریه دادهبنیاد انجام شده است. ابزار جمعآوری دادهها در این پژوهش، مصاحبههای نیمهساختاریافته با اساتید دانشگاه در رشته مدیریت و رشته مدیریت ورزشی و سلبریتیهای ورزشی بود. روش نمونهگیری هدفمند و از نوع نظری (مبتنی بر هدف تحقیق) بود و دادههای حاصل از مصاحبهها به روش تئوری سازی دادهبنیاد، کدگذاری و تجزیه و تحلیل شدند. از تجزیه و تحلیل 15 مصاحبه در مجموع 180 کد اولیه شناسایی شد. بعد از استخراج کدهای مشابه و حذف کدهای تکراری، 25 کد محوری در قالب الگوی پارادایمی دادهبنیاد شامل شرایط علّی، پدیده اصلی، شرایط مداخلهگر، شرایط زمینهای، راهبردها و پیامدها قرار گرفتند و 6 مؤلفه اصلی الگوی بازاریابی که عبارتند از: جذابیت و پایگاه اجتماعی سلبریتی ورزشی، میزان بازدید و تبلیغ در شبکه اجتماعی، عوامل ساختاری و فنی، رعایت قوانین و فرهنگسازی، نوآوری و تبلیغات مدرن و آشنایی کاربران با شبکه، شناسایی شدند. نتایج نشان داد که در بازار رقابتی امروزی، بازاریابی سلبریتی ورزشی در شبکههای اجتماعی میتواند با تکیه بر فالوورهای زیاد و توجه بیشتر طرفداران به آنها، موفق باشد. با توجه به یافتههای پژوهش، به مدیران و مسئولین نهادهای حاکمیتی پیشنهاد میشود برای بازاریابی محصولات با کیفیت داخلی توسط سلبریتیهای ورزشی، امتیازات مالی بهتری تعیین نمایند تا هم بازاریابی محصولات داخلی در شبکههای اجتماعی توسعه یابد و هم به پیشرفت اقتصادی کشور کمک شود.
ارائه مدل سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر با میانجی گری هوش اخلاقی در مربیان فوتبال کشور عراق
هدف پژوهش حاضر ارائه مدل رابطه سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر با میانجیگری هوش اخلاقی در مربیان فوتبال کشور عراق بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی ـ همبستگی بود که با رویکرد پیمایشی و مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری پژوهش، مربیان فوتبال کشور عراق و اعضای مرتبط با مجمع مربیان فوتبال بود که تعداد آنان ۳۳۶ نفر گزارش شد. بر اساس جدول کرجسی و مورگان، ۱۷۹ نفر به روش تصادفی ساده بهعنوان نمونه آماری انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه سبک رهبری بر مبنای الگوی رهبری موقعیتی هرسی، بلانچارد و ناتمایر، پرسشنامه نگرش نسبت به تغییر و پرسشنامه هوش اخلاقی استفاده شد. روایی ابزارها از طریق روایی محتوایی، روایی همگرا و واگرا و پایایی آنها با آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید گردید. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و Smart PLS تحلیل شدند. یافتهها نشان داد سبک رهبری با هوش اخلاقی مربیان فوتبال عراق رابطه مثبت و معنادار دارد. همچنین هوش اخلاقی با نگرش نسبت به تغییر رابطه مثبت و معناداری نشان داد. نتایج آزمون میانجیگری نیز نقش میانجی هوش اخلاقی را در رابطه میان سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر تأیید کرد. شاخصهای برازش مدل، از جمله مقدار GOF برابر با 0.۶۶۰، بیانگر برازش مطلوب مدل بود. در نتیجه، تقویت سبکهای رهبری کارآمد همراه با ارتقای هوش اخلاقی میتواند با نگرش مثبتتر مربیان فوتبال نسبت به تغییر همراه باشد.
دربارهی مجله
نشریه طول عمر هدف دارد درک علمی و کاربرد عملی استراتژیهای تمدید طول عمر و بهبود کیفیت زندگی انسان را ارتقا دهد. با انتشار تحقیقات دقیق و تحت داوری همتا، این نشریه تلاش میکند به یک پلتفرم پیشرو برای انتقال دانش در حوزههای علمی پایه، تحقیقات بالینی، بهداشت عمومی و علوم اجتماعی تبدیل شود. نشریه طول عمر به ترویج همکاریهای بین رشتهای و نوآوری برای مقابله با پیچیدگیهای پیر شدن و ترویج زندگی سالم در طول عمر متعهد است.

