رابطه بین سبکهای فرزندپروری و استرس والدینی مادران جوان
فرزندپروری یکی از مهمترین عوامل مؤثر بر سلامت روان والدین و کیفیت تعامل والد–کودک است و استرس والدینی نیز میتواند عملکرد والدین و رشد روانشناختی کودک را تحت تأثیر قرار دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین سبکهای فرزندپروری و استرس والدینی در مادران جوان انجام شد. این مطالعه از نوع توصیفی–همبستگی بود. جامعه آماری شامل مادران جوان زیر ۳۰ سال دارای فرزند زیر ۶ سال در شهر نیشابور بود که از میان آنان ۲۰۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه استرس والدینی آبیدین (PSI) و پرسشنامه سبکهای فرزندپروری بامریند جمعآوری شد. روایی و پایایی هر دو ابزار در مطالعات پیشین تأیید شده است. دادهها با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی شامل همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه همزمان در نرمافزار SPSS تحلیل شدند. نتایج نشان داد مدل رگرسیون از نظر آماری معنادار است (P<0.001)، F=31.16) و سبکهای فرزندپروری بهطور مشترک توانستند حدود ۳۲ درصد از واریانس استرس والدینی را تبیین کنند (Adjusted R²=0.31 ، R²=0.32). در میان ابعاد فرزندپروری، تنها سبک فرزندپروری استبدادی پیشبینیکننده معنادار استرس والدینی بود (β=0.51، t=7.68، P<0.001) در حالی که سبکهای مقتدرانه (β=-0.12، P=0.074) ) و سهلگیرانه (β=0.01 ،P=0.847) رابطه معناداری با استرس والدینی نشان ندادند. یافتهها بیانگر آن است که افزایش رفتارهای کنترلگرانه و سختگیرانه والدین با افزایش استرس والدینی همراه است، در حالی که سایر سبکهای فرزندپروری نقش معناداری در پیشبینی این متغیر نداشتند. در مجموع، نتایج این پژوهش بر اهمیت توجه به سبکهای فرزندپروری، بهویژه سبک استبدادی، در طراحی برنامههای آموزشی و مداخلات روانشناختی برای کاهش استرس والدینی در مادران جوان تأکید دارد. همچنین پیشنهاد میشود در پژوهشهای آینده نقش عوامل میانجی مانند حمایت اجتماعی، تنظیم هیجان و وضعیت اقتصادی–اجتماعی در تبیین استرس والدینی مورد بررسی قرار گیرد.
اثر بخشی درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر پذیرش بدون قضاوت ، مردم آمیزی و احساس امنیت فردی در افراد با اختلال اضطراب فراگیر
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی بر پذیرش بدون قضاوت، مردمآمیزی و احساس امنیت فردی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر بود. این پژوهش به روش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه گواه انجام شد. از میان افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر مراجعهکننده به یک مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره در شهر تهران، 30 نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر) گمارش شدند. پس از ریزش نمونه، دادههای 24 شرکتکننده (12 نفر در هر گروه) مورد تحلیل قرار گرفت. گروه آزمایش طی هشت جلسه 90 دقیقهای درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی همراه با تمرین روزانه در منزل دریافت کرد، در حالی که گروه گواه هیچگونه مداخله فعالی دریافت نکرد. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تکمتغیره تحلیل شدند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد که بین دو گروه در ترکیب متغیرهای وابسته تفاوت معناداری وجود دارد (F(3,17)=15.232، P=0.001، Partial η²=0.877). همچنین، تحلیلهای تکمتغیره نشان داد درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی موجب بهبود معنادار پذیرش بدون قضاوت (F=15.982، P=0.001، Partial η²=0.776)، مردمآمیزی (F=10.414، P=0.002، Partial η²=0.395) و احساس امنیت فردی (F=13.795، P=0.001، Partial η²=0.633) در مقایسه با گروه گواه شد. یافتهها نشان میدهد درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی میتواند با افزایش پذیرش بدون قضاوت، بهبود مردمآمیزی در معنای گرایش به تعاملات اجتماعی و ارتقای احساس امنیت فردی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر همراه باشد. با این حال، با توجه به حجم نمونه محدود، نبود گروه کنترل فعال، فقدان دوره پیگیری و برخی محدودیتهای روششناختی، نتایج باید با احتیاط تفسیر شوند و انجام مطالعات تصادفی کنترلشده با حجم نمونه بیشتر و دوره پیگیری طولانیتر برای تأیید این یافتهها ضروری است.
مقایسه اثربخشی دو رویکرد بازی مشارکتی و رقابتی بر تبحر حرکتی و خودکارآمدی کودکان مبتلا به اختلال هماهنگی رشدی
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی دو رویکرد بازیهای مشارکتی و رقابتی بر خودکارآمدی و تبحر حرکتی کودکان دارای نشانههای اختلال هماهنگی رشدی انجام شد. روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر ۹ تا ۱۲ ساله شهرستان خوی در سال تحصیلی ۱۴۰۱–۱۴۰۰ بود. ابتدا غربالگری اولیه با پرسشنامه DCDQ-07 و سپس تأیید عملکرد حرکتی پایین با آزمون MABC-2 انجام شد؛ همچنین بر اساس گزارش والدین و پرونده مدرسه، وجود اختلالات عصبی آشکار، ناتوانی ذهنی و مشکلات شدید بینایی یا پزشکی به عنوان ملاکهای خروج در نظر گرفته شد. از میان افراد واجد شرایط، ۳۶ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه بازیهای مشارکتی، بازیهای رقابتی و گواه قرار گرفتند. گروههای آزمایش طی ۲۴ جلسه ۴۵ دقیقهای، سه جلسه در هفته، برنامه بازیهای مشارکتی یا رقابتی را دریافت کردند و گروه گواه فقط برنامه معمول تربیت بدنی مدرسه را ادامه داد. ابزارهای پژوهش شامل MABC-2 برای غربالگری/تأیید مشکل حرکتی، فرم کوتاه BOT-2 برای سنجش تبحر حرکتی و مقیاس خودکارآمدی کودکان ویلر و لَد بود. دادهها با تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی LSD تحلیل شدند. نتایج نشان داد هر دو رویکرد بازیمحور نسبت به گروه گواه موجب بهبود معنادار خودکارآمدی و تبحر حرکتی شدند، اما بازیهای مشارکتی اثر بیشتری نسبت به بازیهای رقابتی داشتند. این یافتهها نشان میدهد بازیهای مشارکتی میتوانند به عنوان رویکردی کمهزینه و مدرسهمحور برای ارتقای عملکرد حرکتی و باور کارآمدی کودکان دارای نشانههای DCD استفاده شوند؛ با این حال، به دلیل نبود مرحله پیگیری و حجم نمونه محدود، درباره پایداری بلندمدت اثرها باید با احتیاط داوری کرد.
اثر تمرینات ریتمیک بادی پرکاشن بر لذتمندی از فعالیت بدنی و کارکرد اجرایی در دختران ۱۰ تا ۱۲ ساله با کمتوانی ذهنی آموزشپذیر
این مطالعه با هدف بررسی اثر تمرینات ریتمیک بادی پرکاشن بر لذتمندی از فعالیت بدنی و کارکرد اجرایی دختران ۱۰ تا ۱۲ ساله با کمتوانی ذهنی آموزشپذیر انجام شد. پژوهش حاضر از نوع نیمهتجربی با طرح پیشآزمون ـ پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری را همه دانشآموزان دختر ۱۰ تا ۱۲ ساله با کمتوانی ذهنی آموزشپذیرِ مشغول به تحصیل در مدارس استثنایی ابتدایی شهر دزفول در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ تشکیل دادند. از میان آنان، ۲۶ دانشآموز بر اساس معیارهای ورود انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه تجربی و کنترل، هر گروه ۱۳ نفر، قرار گرفتند. لذتمندی از فعالیت بدنی با پرسشنامه Moore و همکاران و کارکرد اجرایی با آزمون برج لندن ارزیابی شد. گروه تجربی به مدت ۶ هفته، هفتهای سه جلسه و هر جلسه ۴۵ دقیقه تمرین بادی پرکاشن دریافت کرد؛ گروه کنترل فعالیتهای معمول خود را ادامه داد. دادهها با آزمون تحلیل کوواریانس و در سطح معناداری ۰/۰۵ تحلیل شدند. نتایج نشان داد که پس از کنترل اثر پیشآزمون، بین دو گروه در نمرات پسآزمون لذتمندی از فعالیت بدنی و کارکرد اجرایی تفاوت معنادار وجود داشت (p < 0.001). با توجه به تفاوتهای اولیه بین گروهها و نبود گزارش میانگینهای تعدیلشده در خروجی اولیه، نتایج باید بهعنوان شواهد مقدماتی از اثرپذیری این متغیرها از مداخله تفسیر شوند. تمرینات بادی پرکاشن میتواند بهعنوان یک مداخله کمهزینه، گروهی و قابل اجرا در مدارس ویژه و مراکز توانبخشی مورد توجه قرار گیرد؛ با این حال، تأیید قطعی اثربخشی آن نیازمند مطالعات بزرگتر، کنترل فعال و پیگیری بلندمدت است.
بازآرایی زیستانرژی میتوکندری در دیابت نوع ۲: تحلیل تطبیقی اثر تمرینات هوازی تداومی و تناوبی بر محور بیوژنز میتوکندری (PGC-1α/TFAM) و همئوستاز فیوژن-فیسیون میتوکندری (MFN1/DRP1) در عضله اسکلتی رتهای دیابتی
اختلال عملکرد میتوکندری در دیابت نوع ۲، یکی از سازوکارهای مهم کاهش ظرفیت متابولیکی عضله اسکلتی است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثر تمرینات هوازی تداومی و تناوبی بر محور بیوژنز میتوکندری شامل PGC-1α و TFAM و بر تعادل فیوژن-فیسیون میتوکندری شامل MFN1 و DRP1 در عضله گاستروکنمیوس رتهای دیابتی انجام شد. در این مطالعه تجربی، رتهای نر ویستار پس از سازگاری محیطی به شش گروه کنترل سالم، سالم + تمرین تداومی، سالم + تمرین تناوبی، کنترل دیابتی، دیابتی + تمرین تداومی و دیابتی + تمرین تناوبی تقسیم شدند (n = 8 در هر گروه). دیابت با رژیم غذایی پرچرب و تزریق درونصفاقی استرپتوزوتوسین القا شد. تمرینات به مدت هشت هفته و پنج جلسه در هفته اجرا شدند. پس از پایان مداخله، عضله گاستروکنمیوس استخراج شد و بیان نسبی ژنهای PGC-1α، TFAM، MFN1 و DRP1 با روش qRT-PCR و محاسبه فرمول ۲ به توان منفی ΔΔCt تحلیل گردید. دیابت نوع ۲ با کاهش بیان PGC-1α، TFAM و MFN1 و افزایش DRP1 همراه بود. هر دو مداخله تمرینی شاخصهای میتوکندریایی را بهبود دادند. تمرین تناوبی افزایش برجستهتری در PGC-1α و TFAM ایجاد کرد؛ در حالی که تمرین تداومی اثر مشخصتری بر تعدیل الگوی MFN1 و DRP1 نشان داد. یافتهها نشان میدهد که ساختار شدت تمرین میتواند مسیرهای متفاوتی از سازگاری میتوکندریایی را در عضله اسکلتی دیابتی فعال کند. با وجود این، به دلیل ماهیت حیوانی مطالعه و نبود برخی جزئیات فنی qRT-PCR در نسخه اولیه، تفسیر کاربردی نتایج باید با احتیاط و پس از تکمیل گزارش روششناسی انجام شود.
مقایسه اثر تمرینات مقاومتی و هوازی بر بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضله اسکلتی موشهای مبتلا به دیابت نوع ۲
دیابت نوع ۲ یکی از اختلالات متابولیکی شایع است که با کاهش حساسیت به انسولین و تغییر در پاسخ مولکولی عضله اسکلتی همراه میشود. محور IRS-1/PIK3R1/Akt از مسیرهای مهم مرتبط با پاسخ انسولینی عضله اسکلتی است و تغییر در بیان ژنهای این محور میتواند بخشی از سازگاری یا اختلال مولکولی عضله را در شرایط دیابتی نشان دهد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثر تمرینات هوازی و مقاومتی بر بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضله اسکلتی موشهای مبتلا به دیابت نوع ۲ بود. این مطالعه بهصورت تجربی آزمایشگاهی بر روی ۴۰ سر موش نر C57BL/6 انجام شد. حیوانات بهصورت تصادفی در چهار گروه کنترل سالم، کنترل دیابتی، دیابتی همراه با تمرین هوازی و دیابتی همراه با تمرین مقاومتی قرار گرفتند. دیابت نوع ۲ با رژیم پرچرب و تزریق دوز پایین استرپتوزوتوسین القا شد. برنامههای تمرینی به مدت ۸ هفته و ۵ جلسه در هفته اجرا شدند. بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضلات Soleus و EDL با روش Real-Time PCR اندازهگیری شد و دادهها با روش 2^-ΔΔCt نسبت به گروه کنترل سالم بهعنوان کالیبراتور گزارش شدند. تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته دوطرفه و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام شد. نتایج نشان داد دیابت نوع ۲ با کاهش بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در هر دو عضله همراه بود. هر دو مداخله تمرینی بیان این ژنها را نسبت به گروه کنترل دیابتی افزایش دادند؛ با این حال، الگوی پاسخ ژنی در دو نوع تمرین یکسان نبود. بیان IRS-1 در گروه تمرین مقاومتی بیشتر بود، درحالیکه PIK3R1 و Akt در گروه تمرین هوازی مقادیر بالاتری نشان دادند. همچنین اثر گروه، اثر عضله و اثر متقابل گروه و عضله برای هر سه ژن معنیدار بود. بهطور کلی، تمرینات هوازی و مقاومتی با الگوهای متفاوتی از تغییر بیان ژنهای مرتبط با محور IRS-1/PIK3R1/Akt در عضله اسکلتی دیابتی همراه بودند.
شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی در فوتبال کشور عراق
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه چاپی ـ دیجیتال بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی فوتبال در کشور عراق انجام شد. این مطالعه در پی ارائه الگویی مفهومی برای بازآفرینی نقش رسانههای چاپی در بازاریابی فوتبال و تبیین پیوند آنها با فناوریهای نوین بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و بر اساس نظریه دادهبنیاد انجام شد. جامعه پژوهش شامل مدیران رسانههای ورزشی، روزنامهنگاران ورزشی، سردبیران بخش فوتبال، مسئولان بازاریابی باشگاهها، مربیان فوتبال و حامیان مالی فعال در رسانههای چاپی ورزشی عراق بود. نمونه پژوهش را ۱۶ نفر از خبرگان این حوزه تشکیل دادند که بهصورت هدفمند انتخاب شدند. دادههای اصلی با مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری شد و منابع صرفاً برای چارچوب نظری بررسی شدند. تحلیل دادهها بر اساس رویکرد اشتراوس و کوربین و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. در فرایند تحلیل، ۱۲۶ کد باز اولیه، ۲۸ کد محوری و ۶ مقوله اصلی استخراج شد. مقولههای اصلی شامل شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها و پیامدها بود. پدیده محوری پژوهش، بازآفرینی بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی فوتبال در الگوی چاپی ـ دیجیتال شناسایی شد. راهبردهای اصلی شامل راهاندازی نسخه دیجیتال مکمل، طراحی بستههای تبلیغاتی ترکیبی، افزایش تعامل با هواداران، آموزش مدیران و کارکنان رسانهای، تولید محتوای اختصاصی و تقویت همکاری میان رسانه، باشگاه و حامی مالی بود. یافتههای خبرگان نشان داد که رسانههای چاپی ورزشی فوتبال عراق برای حفظ جایگاه خود باید از الگوی سنتی فاصله گرفته و به سمت الگویی ترکیبی، تعاملی و مبتنی بر فناوری حرکت کنند.
تدوین الگوی پارادایمی بازاریابی سلبریتیهای ورزشی در شبکههای اجتماعی
هدف: پژوهش با هدف تدوین الگوی بازاریابی سلبریتیهای ورزشی در شبکههای اجتماعی انجام شد. روش پژوهش از نوع کیفی با ماهیت اکتشافی بوده و با راهبرد نظریه دادهبنیاد انجام شده است. ابزار جمعآوری دادهها در این پژوهش، مصاحبههای نیمهساختاریافته با اساتید دانشگاه در رشته مدیریت و رشته مدیریت ورزشی و سلبریتیهای ورزشی بود. روش نمونهگیری هدفمند و از نوع نظری (مبتنی بر هدف تحقیق) بود و دادههای حاصل از مصاحبهها به روش تئوری سازی دادهبنیاد، کدگذاری و تجزیه و تحلیل شدند. از تجزیه و تحلیل 15 مصاحبه در مجموع 180 کد اولیه شناسایی شد. بعد از استخراج کدهای مشابه و حذف کدهای تکراری، 25 کد محوری در قالب الگوی پارادایمی دادهبنیاد شامل شرایط علّی، پدیده اصلی، شرایط مداخلهگر، شرایط زمینهای، راهبردها و پیامدها قرار گرفتند و 6 مؤلفه اصلی الگوی بازاریابی که عبارتند از: جذابیت و پایگاه اجتماعی سلبریتی ورزشی، میزان بازدید و تبلیغ در شبکه اجتماعی، عوامل ساختاری و فنی، رعایت قوانین و فرهنگسازی، نوآوری و تبلیغات مدرن و آشنایی کاربران با شبکه، شناسایی شدند. نتایج نشان داد که در بازار رقابتی امروزی، بازاریابی سلبریتی ورزشی در شبکههای اجتماعی میتواند با تکیه بر فالوورهای زیاد و توجه بیشتر طرفداران به آنها، موفق باشد. با توجه به یافتههای پژوهش، به مدیران و مسئولین نهادهای حاکمیتی پیشنهاد میشود برای بازاریابی محصولات با کیفیت داخلی توسط سلبریتیهای ورزشی، امتیازات مالی بهتری تعیین نمایند تا هم بازاریابی محصولات داخلی در شبکههای اجتماعی توسعه یابد و هم به پیشرفت اقتصادی کشور کمک شود.
دربارهی مجله
نشریه طول عمر هدف دارد درک علمی و کاربرد عملی استراتژیهای تمدید طول عمر و بهبود کیفیت زندگی انسان را ارتقا دهد. با انتشار تحقیقات دقیق و تحت داوری همتا، این نشریه تلاش میکند به یک پلتفرم پیشرو برای انتقال دانش در حوزههای علمی پایه، تحقیقات بالینی، بهداشت عمومی و علوم اجتماعی تبدیل شود. نشریه طول عمر به ترویج همکاریهای بین رشتهای و نوآوری برای مقابله با پیچیدگیهای پیر شدن و ترویج زندگی سالم در طول عمر متعهد است.
شماره کنونی
Articles
-
تأثیر مداخلات رواندرمانی خانوادهمحور بر بهبود عملکرد یادگیری ذهنی کودکان مبتلا به اختلالات روانی بستری در بیمارستان
طناز بوستانچی کاشانی ; علیرضا جرجندی رحمت آبادی * ; مریم افشاری حمید , فاطمه ولی پور صاحبی , مهاباد وطن خواه1-14

