اثر تمرینات ثبات عصبی عضلانی پویا با رویکرد توانبخشی از راه دور بر تغییرات وزن و انعطافپذیری زنان سالمند چاق
چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر تمرینات ثبات عصبی عضلانی پویا با رویکرد توانبخشی از راه دور بر تغییرات وزن و انعطافپذیری زنان سالمند چاق انجام شد.
روششناسی: این پژوهش از نوع نیمهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل زنان سالمند دارای اضافهوزن و چاق ساکن شهر مشهد در دامنه سنی ۶۰ تا ۷۵ سال بود. نمونه تحقیق شامل ۳۰ نفر با شاخص توده بدنی بالاتر از ۲۵ کیلوگرم بر مترمربع بود که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و پس از غربالگری به صورت تصادفی ساده در دو گروه تجربی (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) تخصیص داده شدند. گروه تجربی به مدت شش هفته و هر هفته سه جلسه، پروتکل تمرینات ثبات عصبی عضلانی پویا را با آموزش اولیه حضوری و پیگیری از راه دور دریافت کرد. متغیرهای وزن، شاخص توده بدنی و انعطافپذیری بالاتنه و پایینتنه در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون اندازهگیری شدند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل کوواریانس با کنترل مقدار پیشآزمون در سطح معنیداری ۰۵/۰ استفاده شد.
یافتهها: نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد که بین دو گروه تجربی و کنترل برای وزن و شاخص توده بدنی (۰۰۱/0=P) اختلاف معنیداری وجود داشت. همچنین برای انعطافپذیری بالاتنه اندام راست و چپ (۰۰۱/0=P) و انعطافپذیری پایینتنه اندام چپ و راست (۰۰۱/0=P) نیز اختلاف معنیداری بین دو گروه مشاهده شد.
نتیجهگیری: شش هفته تمرینات ثبات عصبی عضلانی پویا با رویکرد توانبخشی از راه دور میتواند با کاهش وزن و شاخص توده بدنی و همچنین بهبود انعطافپذیری بالاتنه و پایینتنه در زنان سالمند دارای اضافهوزن و چاق همراه باشد. با توجه به حجم نمونه محدود، نبود پیگیری بلندمدت و کنترل نشدن کامل رژیم غذایی و فعالیتهای خارج از برنامه، تعمیم بالینی نتایج باید با احتیاط انجام شود.
بازآرایی زیستانرژی میتوکندری در دیابت نوع ۲: تحلیل تطبیقی اثر تمرینات هوازی تداومی و تناوبی بر محور بیوژنز میتوکندری (PGC-1α/TFAM) و همئوستاز فیوژن–فیسیون میتوکندری (MFN1/DRP1) در عضله اسکلتی
اختلال میتوکندری در دیابت نوع ۲، یکی از حلقههای پنهان اما تعیینکننده در افت ظرفیت متابولیکی عضله اسکلتی است. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثر تمرینات هوازی تداومی و تناوبی بر محور بیوژنز میتوکندری شامل PGC-1α و TFAM و همئوستاز فیوژن–فیسیون میتوکندری شامل MFN1 و DRP1 در عضله اسکلتی موشهای مبتلا به دیابت نوع ۲ بود. این مطالعه بهصورت تجربی ـ آزمایشگاهی و با طرح مداخلهای انجام شد. موشهای صحرایی نر ویستار پس از القای دیابت نوع ۲ از طریق رژیم غذایی پرچرب و تزریق استرپتوزوتوسین، به شش گروه کنترل سالم، سالم + تمرین تداومی، سالم + تمرین تناوبی، کنترل دیابتی، دیابتی + تمرین تداومی و دیابتی + تمرین تناوبی تقسیم شدند. پروتکلهای تمرینی بهمدت هشت هفته و پنج جلسه در هفته اجرا گردید. پس از پایان مداخله، عضله گاستروکنمیوس استخراج شد و بیان ژنهای PGC-1α، TFAM، MFN1 و DRP1 با روش RT-qPCR ارزیابی شد. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس دوطرفه و آزمون تعقیبی توکی تحلیل شدند. نتایج نشان داد دیابت نوع ۲ موجب کاهش معنادار بیان PGC-1α، TFAM و MFN1 و افزایش DRP1 شد که بیانگر تضعیف بیوژنز و اختلال در تعادل فیوژن–فیسیون میتوکندری بود. هر دو نوع تمرین هوازی موجب بهبود شاخصهای میتوکندریایی شدند؛ با این حال، تمرین تناوبی اثر برجستهتری بر افزایش PGC-1α و TFAM داشت، در حالی که تمرین تداومی پاسخ مشخصتری در اصلاح MFN1 و DRP1 نشان داد. در مجموع، یافتهها بیانگر آن است که نوع و شدت تمرین نقش تعیینکنندهای در بازآرایی زیستانرژی میتوکندری در عضله اسکلتی دیابتی دارد.
مقایسه اثر تمرینات مقاومتی و هوازی بر بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضله اسکلتی موشهای مبتلا به دیابت نوع ۲
دیابت نوع ۲ یکی از اختلالات متابولیکی شایع است که با کاهش حساسیت به انسولین و تغییر در پاسخ مولکولی عضله اسکلتی همراه میشود. محور IRS-1/PIK3R1/Akt از مسیرهای مهم مرتبط با پاسخ انسولینی عضله اسکلتی است و تغییر در بیان ژنهای این محور میتواند بخشی از سازگاری یا اختلال مولکولی عضله را در شرایط دیابتی نشان دهد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثر تمرینات هوازی و مقاومتی بر بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضله اسکلتی موشهای مبتلا به دیابت نوع ۲ بود. این مطالعه بهصورت تجربی آزمایشگاهی بر روی ۴۰ سر موش نر C57BL/6 انجام شد. حیوانات بهصورت تصادفی در چهار گروه کنترل سالم، کنترل دیابتی، دیابتی همراه با تمرین هوازی و دیابتی همراه با تمرین مقاومتی قرار گرفتند. دیابت نوع ۲ با رژیم پرچرب و تزریق دوز پایین استرپتوزوتوسین القا شد. برنامههای تمرینی به مدت ۸ هفته و ۵ جلسه در هفته اجرا شدند. بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در عضلات Soleus و EDL با روش Real-Time PCR اندازهگیری شد و دادهها با روش 2^-ΔΔCt نسبت به گروه کنترل سالم بهعنوان کالیبراتور گزارش شدند. تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته دوطرفه و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام شد. نتایج نشان داد دیابت نوع ۲ با کاهش بیان ژنهای IRS-1، PIK3R1 و Akt در هر دو عضله همراه بود. هر دو مداخله تمرینی بیان این ژنها را نسبت به گروه کنترل دیابتی افزایش دادند؛ با این حال، الگوی پاسخ ژنی در دو نوع تمرین یکسان نبود. بیان IRS-1 در گروه تمرین مقاومتی بیشتر بود، درحالیکه PIK3R1 و Akt در گروه تمرین هوازی مقادیر بالاتری نشان دادند. همچنین اثر گروه، اثر عضله و اثر متقابل گروه و عضله برای هر سه ژن معنیدار بود. بهطور کلی، تمرینات هوازی و مقاومتی با الگوهای متفاوتی از تغییر بیان ژنهای مرتبط با محور IRS-1/PIK3R1/Akt در عضله اسکلتی دیابتی همراه بودند.
شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی در فوتبال کشور عراق
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه چاپی ـ دیجیتال بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی فوتبال در کشور عراق انجام شد. این مطالعه در پی ارائه الگویی مفهومی برای بازآفرینی نقش رسانههای چاپی در بازاریابی فوتبال و تبیین پیوند آنها با فناوریهای نوین بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و بر اساس نظریه دادهبنیاد انجام شد. جامعه پژوهش شامل مدیران رسانههای ورزشی، روزنامهنگاران ورزشی، سردبیران بخش فوتبال، مسئولان بازاریابی باشگاهها، مربیان فوتبال و حامیان مالی فعال در رسانههای چاپی ورزشی عراق بود. نمونه پژوهش را ۱۶ نفر از خبرگان این حوزه تشکیل دادند که بهصورت هدفمند انتخاب شدند. دادههای اصلی با مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری شد و منابع صرفاً برای چارچوب نظری بررسی شدند. تحلیل دادهها بر اساس رویکرد اشتراوس و کوربین و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. در فرایند تحلیل، ۱۲۶ کد باز اولیه، ۲۸ کد محوری و ۶ مقوله اصلی استخراج شد. مقولههای اصلی شامل شرایط علّی، پدیده محوری، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها و پیامدها بود. پدیده محوری پژوهش، بازآفرینی بازاریابی رسانههای چاپی ورزشی فوتبال در الگوی چاپی ـ دیجیتال شناسایی شد. راهبردهای اصلی شامل راهاندازی نسخه دیجیتال مکمل، طراحی بستههای تبلیغاتی ترکیبی، افزایش تعامل با هواداران، آموزش مدیران و کارکنان رسانهای، تولید محتوای اختصاصی و تقویت همکاری میان رسانه، باشگاه و حامی مالی بود. یافتههای خبرگان نشان داد که رسانههای چاپی ورزشی فوتبال عراق برای حفظ جایگاه خود باید از الگوی سنتی فاصله گرفته و به سمت الگویی ترکیبی، تعاملی و مبتنی بر فناوری حرکت کنند.
تدوین الگوی پارادایمی بازاریابی سلبریتیهای ورزشی در شبکههای اجتماعی
هدف: پژوهش با هدف تدوین الگوی بازاریابی سلبریتیهای ورزشی در شبکههای اجتماعی انجام شد. روش پژوهش از نوع کیفی با ماهیت اکتشافی بوده و با راهبرد نظریه دادهبنیاد انجام شده است. ابزار جمعآوری دادهها در این پژوهش، مصاحبههای نیمهساختاریافته با اساتید دانشگاه در رشته مدیریت و رشته مدیریت ورزشی و سلبریتیهای ورزشی بود. روش نمونهگیری هدفمند و از نوع نظری (مبتنی بر هدف تحقیق) بود و دادههای حاصل از مصاحبهها به روش تئوری سازی دادهبنیاد، کدگذاری و تجزیه و تحلیل شدند. از تجزیه و تحلیل 15 مصاحبه در مجموع 180 کد اولیه شناسایی شد. بعد از استخراج کدهای مشابه و حذف کدهای تکراری، 25 کد محوری در قالب الگوی پارادایمی دادهبنیاد شامل شرایط علّی، پدیده اصلی، شرایط مداخلهگر، شرایط زمینهای، راهبردها و پیامدها قرار گرفتند و 6 مؤلفه اصلی الگوی بازاریابی که عبارتند از: جذابیت و پایگاه اجتماعی سلبریتی ورزشی، میزان بازدید و تبلیغ در شبکه اجتماعی، عوامل ساختاری و فنی، رعایت قوانین و فرهنگسازی، نوآوری و تبلیغات مدرن و آشنایی کاربران با شبکه، شناسایی شدند. نتایج نشان داد که در بازار رقابتی امروزی، بازاریابی سلبریتی ورزشی در شبکههای اجتماعی میتواند با تکیه بر فالوورهای زیاد و توجه بیشتر طرفداران به آنها، موفق باشد. با توجه به یافتههای پژوهش، به مدیران و مسئولین نهادهای حاکمیتی پیشنهاد میشود برای بازاریابی محصولات با کیفیت داخلی توسط سلبریتیهای ورزشی، امتیازات مالی بهتری تعیین نمایند تا هم بازاریابی محصولات داخلی در شبکههای اجتماعی توسعه یابد و هم به پیشرفت اقتصادی کشور کمک شود.
ارائه مدل سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر با میانجی گری هوش اخلاقی در مربیان فوتبال کشور عراق
هدف پژوهش حاضر ارائه مدل رابطه سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر با میانجیگری هوش اخلاقی در مربیان فوتبال کشور عراق بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی ـ همبستگی بود که با رویکرد پیمایشی و مبتنی بر مدلسازی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری پژوهش، مربیان فوتبال کشور عراق و اعضای مرتبط با مجمع مربیان فوتبال بود که تعداد آنان ۳۳۶ نفر گزارش شد. بر اساس جدول کرجسی و مورگان، ۱۷۹ نفر به روش تصادفی ساده بهعنوان نمونه آماری انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه سبک رهبری بر مبنای الگوی رهبری موقعیتی هرسی، بلانچارد و ناتمایر، پرسشنامه نگرش نسبت به تغییر و پرسشنامه هوش اخلاقی استفاده شد. روایی ابزارها از طریق روایی محتوایی، روایی همگرا و واگرا و پایایی آنها با آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید گردید. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و Smart PLS تحلیل شدند. یافتهها نشان داد سبک رهبری با هوش اخلاقی مربیان فوتبال عراق رابطه مثبت و معنادار دارد. همچنین هوش اخلاقی با نگرش نسبت به تغییر رابطه مثبت و معناداری نشان داد. نتایج آزمون میانجیگری نیز نقش میانجی هوش اخلاقی را در رابطه میان سبک رهبری و نگرش نسبت به تغییر تأیید کرد. شاخصهای برازش مدل، از جمله مقدار GOF برابر با 0.۶۶۰، بیانگر برازش مطلوب مدل بود. در نتیجه، تقویت سبکهای رهبری کارآمد همراه با ارتقای هوش اخلاقی میتواند با نگرش مثبتتر مربیان فوتبال نسبت به تغییر همراه باشد.
تأثیر مداخلات رواندرمانی خانوادهمحور بر بهبود عملکرد یادگیری ذهنی کودکان مبتلا به اختلالات روانی بستری در بیمارستان
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر مداخلات رواندرمانی خانوادهمحور بر بهبود مؤلفههای عملکرد یادگیری ذهنی (اختلال در خواندن، مشکلات فضایی و مشکل در حساب کردن) و کاهش آشفتگی روانی کودکان مبتلا به اختلالات روانی بستری در بیمارستان بود. روش پژوهش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کودکان زیر ۱۰ سال مبتلا به اختلالات یادگیری و دارای آشفتگی روانی بود که در سال ۱۴۰۴ در بیمارستانهای دولتی شهر تهران بستری بودند. از میان افراد غربالشده، ۳۰ کودک واجد ملاکهای ورود انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه ۱۵ نفر، جایگزین شدند. گروه آزمایش طی هشت جلسه ۴۵ دقیقهای در برنامه رواندرمانی خانوادهمحور شرکت کرد و گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اختلالات یادگیری کلورادو و مقیاس اثر رویداد بازنگریشده بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس تکمتغیره تحلیل شدند. نتایج نشان داد که پس از کنترل اثر پیشآزمون، مداخله خانوادهمحور اثر معناداری بر کاهش آشفتگی روانی داشت (۵۳٫۶۳F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫۹۸ η² =). همچنین اثر مداخله بر کاهش اختلال در خواندن معنادار بود(10٫82F =؛ ۰٫۰۱ p < ؛۰٫29 η² =). در مؤلفه مشکلات فضایی نیز تفاوت دو گروه معنادار گزارش شد (16٫۶4F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫38 η² =). افزون بر این، مداخله بر کاهش مشکل در حساب کردن اثر معنادار داشت. (17٫78F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫39 η² =). بر اساس یافتهها، رواندرمانی خانوادهمحور میتواند بهعنوان رویکردی مکمل برای کاهش آشفتگی روانی و بهبود برخی مؤلفههای یادگیری ذهنی در کودکان بستری مورد استفاده قرار گیرد.
واکاوی رفتارهای مربیان در پیوند بین جو انگیزشی و رضایت از عملکرد ورزشکاران تنیس روی میز
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر مداخلات رواندرمانی خانوادهمحور بر بهبود مؤلفههای عملکرد یادگیری ذهنی (اختلال در خواندن، مشکلات فضایی و مشکل در حساب کردن) و کاهش آشفتگی روانی کودکان مبتلا به اختلالات روانی بستری در بیمارستان بود. روش پژوهش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کودکان زیر ۱۰ سال مبتلا به اختلالات یادگیری و دارای آشفتگی روانی بود که در سال ۱۴۰۴ در بیمارستانهای دولتی شهر تهران بستری بودند. از میان افراد غربالشده، ۳۰ کودک واجد ملاکهای ورود انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه ۱۵ نفر، جایگزین شدند. گروه آزمایش طی هشت جلسه ۴۵ دقیقهای در برنامه رواندرمانی خانوادهمحور شرکت کرد و گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اختلالات یادگیری کلورادو و مقیاس اثر رویداد بازنگریشده بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس تکمتغیره تحلیل شدند. نتایج نشان داد که پس از کنترل اثر پیشآزمون، مداخله خانوادهمحور اثر معناداری بر کاهش آشفتگی روانی داشت (۵۳٫۶۳F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫۹۸ η² =). همچنین اثر مداخله بر کاهش اختلال در خواندن معنادار بود(10٫82F =؛ ۰٫۰۱ p < ؛۰٫29 η² =). در مؤلفه مشکلات فضایی نیز تفاوت دو گروه معنادار گزارش شد (16٫۶4F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫38 η² =). افزون بر این، مداخله بر کاهش مشکل در حساب کردن اثر معنادار داشت. (17٫78F =؛ ۰٫۰۰۱ p < ؛۰٫39 η² =). بر اساس یافتهها، رواندرمانی خانوادهمحور میتواند بهعنوان رویکردی مکمل برای کاهش آشفتگی روانی و بهبود برخی مؤلفههای یادگیری ذهنی در کودکان بستری مورد استفاده قرار گیرد.
دربارهی مجله
نشریه طول عمر هدف دارد درک علمی و کاربرد عملی استراتژیهای تمدید طول عمر و بهبود کیفیت زندگی انسان را ارتقا دهد. با انتشار تحقیقات دقیق و تحت داوری همتا، این نشریه تلاش میکند به یک پلتفرم پیشرو برای انتقال دانش در حوزههای علمی پایه، تحقیقات بالینی، بهداشت عمومی و علوم اجتماعی تبدیل شود. نشریه طول عمر به ترویج همکاریهای بین رشتهای و نوآوری برای مقابله با پیچیدگیهای پیر شدن و ترویج زندگی سالم در طول عمر متعهد است.

